تا وقتی شمایک ساله بشید ماهشهر زندگی میکردیم چون کار بابا اونجا بود.خاله زهره اینا هم ماهشهر بودند وبه من تو بزرگ شدن شما خیلی کمک میکردن.اگه می خواستیم با بابا بریم بیرون شما رو خاله زهره وصد البته زهرا خانوم آروم میکردن تا ما بیاییم. زهرا خیلی با شما بازی میکرد هر وقت می خواستم خستگی در بیارم شمارو میسپردم دست زهرا تا باهاتون بازی کنه اون هم شمارو میکرد بچه هاش وبا هاتون بازی میکرد.یه بار که شمارو داده بودم دست زهرا بعد از نیم ساعت که بابا ر فت ببینه دارین چه کار میکنین دید که زهرا میخواسته بهتون قطره ویتامین وآهن بده وحسابی همه جا رو پر از قظره کرده البته به خیر گذشت چون شما چیزی نخورده بودین.زهرا خانوم هم دوست خوب شماست. سناجون دوست خ...